![]() |
![]() |
|
| می نویسم یادگاری تابماندروزگاری..................گربرفتم روزگاری این بماند یادگاری |
|
نفرت در سایه عشق می روید و از فقدان عشق می گوید
نفرت با عشق متولد می شود
و درعشق غرق میگرد
دربلوغ نفرت است که عشق به کهولت می رسد
نفرت در طنین صدای گرم عشق گم می شود
و درانعکاس شوم نفرت است که عشق به سکون و سکوت می رسد
نفرت سایه به سایه- گام در گام – دست در دست –نفس در نفس
همراه عشق می آید در آغوش عشق بارورمیگردد
ودر یک غروب غم انگیز در مرگ عشق طلوع میکند
درسیاهی شبهای غرور
هم آغوشی شوم عشق و نفرت و تولد کودک تنهایی
و فریاد اعتراض این کودک در گهواره رسوایی
وهر روز درحقارت احساس و هجوم سایه غرور و در حصار خودخواهی
آدمها به بهانه دست نوشته های سرنوشت
این غم انگیز کهنه داستان هستی را به تکرار میخوانند و نهایت عشق رابه نفرت می رسانند |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:10 توسط نفرین شده |
|
|
تقدیم به همون غریبه ای که اومد و ویرونم کرد ورفت کسی که حتی حاظر بودم براش.... باز هم از تو میگویم. تا باور کنی که هنوزم که هنوز است با یاد توست که نفس میکشم. با فکر توست که خلوت تنهایی ام پر است. با امید دیدار روی توست که به زندگی ادامه میدهم. و با مرور خاطره های تو را داشتن است که عشق را در خود حیات می بخشم. و الا به بی تو بودنم اگر بیندیشم؛ هیچ می شوم. دوست می دارمت برای همیشه از اولین لحظه ی دوست داشتنم تا آخرین نفس ... ٪ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:47 توسط نفرین شده |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:53 توسط نفرین شده |
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد و پس از تنهاییات، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد.
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنان اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غره نشوی. و نیز آرزومندم مفید فایده باشی، تا در لحظات سخت، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است. همین مفید بودن، کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند، چون این کار سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر میکنند، و با کاربرد درست صبوریات، برای دیگران نمونه شوی.
امیدوارم اگر جوان هستی، خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمایی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی، چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم به پرندهای دانه بدهی و به آوازش گوش کنی، هنگامی که آوای سحرگاهیاش را سر میدهد ، چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی، هر چند خرد بوده باشد، و با روییدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. به علاوه، آرزومندم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی: «این مال من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی، که اگر فردا خسته باشید ، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید نو بیاغازید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:37 توسط نفرین شده |
|
|
تار آغلادی من آغلادیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:8 توسط نفرین شده |
|
|
امروز واسه یکی دو ساعت برگشتم به گذشته،به همه خاطراتی که هنوز بهشون عادت نکردم، هنوزم مثه سابق همه نوشته هایی که عطر تو توشون پیچیده منو به شدت متاثر می کنن و به شدت دلتنگترت...
تو همه خاطرات بی تو بودنم که غوطه ور بودم جمله ای که سال گذشته برای آرامش دلم standby گوشیم گذاشته بودم،خیلی به نظرم خوشایند اومد: "یادت باشه خدای تو خیلی بزرگه و همیشه تو رو به هر چی بخوای میرسونه، فراموش نکن این یه امتحان الهیه"
چندین بار خوندمش و هنوزم میخونم، فکر کنم پارسال که داشتم می نوشتمش، کاملاً باورش نداشتم اما الان بهش ایمان اوردم و قلباً بهش اعتقاد دارم و کاملاً باورش کردم، تصمیم گرفتم یه جایی بزرگ بنویسمش تا هرگز تو ناملایمتهای زندگیم لطف خدای بزرگ و مهربونمو از یاد نبرم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:31 توسط نفرین شده |
|
|
وقتی آسمون مال منه، چرا تو خورشیدو کم داری؟ وقتی دنیا تو دست منه، چرا دست تو باید خالی باشه؟ اصلاً قبوله،هر چی دارم مال تو... دل مهربونت مال من
هیچ خبر داری! رد نگات، تن هیچ جاده ای رو نمی لرزونه، الا دل من؟ خبر داری، یه جایی تو چهره تو، جایی که هنوز هیچ کس ندیده،یه خط شعر نوشته که هیچ کس جز من حق خوندنشو نداره؟ خبر داری، برگی از دفتر زندگیم ورق نمی خوره،مگر به عشق تو آخه تو، معجزه زندگی منی، همه اشتیاقمی واسه بودن و زنده موندن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:28 توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:56 توسط نفرین شده |
|
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند، |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:54 توسط نفرین شده |
|
|
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب عشق یعنی انفجار احساسات عشق یعنی کم کردن فاصله ها عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن عشق یعنی مثل اشرف زاده ها با او رفتار کنی عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه عشق یعنی وقتی با او هستى خیلی خیلی به خودت برسی عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن عشق یعنی هدايتش كنى تو یک مسیر درست عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره عشق یعنی از رفتارش تعریف کنی عشق یعنی من و تو ما می شویم عشق یعنی حرفشو باور کنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:43 توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من یک کسی هستم که انگار تبعید شدم به زمین که فقط تو زندگی عاطفیم شکست بخورم و هر باری که خوردم زمین و بلند شدم ببینم که دوباره سر جای اولم هستم...
|
| پیوندها |
|
وبسایت خودم در پرشین گیگ زیرترانه باران روی این نیمکت بایادتو.... خاطرات نبی اکرمی مترسک من تا او PAPERCUT کهکشان جهان غم کده ای در نظر درویش است ...وخدایی که در این نزدیکیست |
|
RSS
|